آن وقت بود که سر وکله روباه پیدا شد. روباه گفت: سلام. مسافر کوچولو برگشت اما کسی را ندید. با وجود این با ادب تمام گفت : سلام. صدا گفت: من اینجام زیر درخت سیب .... مسافر کوچولو گفت: کی هستی تو؟ عجب خوشگلی!
...
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/02/24ساعت 23:43 توسط ™ઈhΞghi✖ |
آهسته از عکس خارج می شوی در عکس هنوز باران می بارد بر خرابه های شهر . ما در عکس ، زیر باران گم شده ایم !
و با چتر از کنار عکاس می گذری ... پرنده ها از دیوار خرابه های عکس پرواز می کنند ...
تو در عکس نیستی ، عروسکت نیست ، پرنده ها نیستند ، من هم نیستم !
(( فریاد شیری ))
+ نوشته شده در جمعه 1387/02/13ساعت 22:5 توسط ™ઈhΞghi✖ |